تبليغاتX
نوبت نازی برای صحبت

نوبت نازی برای صحبت

روزنوشتهای یک تبعیدی معترض

پیرمرد خیلی درد کشید

دیروز سیامک پورزند روزنامه نگار پیشکسوت و قدیمی درگذشت. این یادداشت گردآفرید (فاطمه حبیبی زاد- نقال نامدار) گمان میکنم حق مطلب را در باره او ادا کرده است. مثل سالهای آخر عمر پورزند تلخ است و گزنده. و در عین حال غرورآفرین. باشد که مام وطن قدر مردانش را بداند:

وجیزه ای برای سیامک پورزند

گردآفرید - سیامک پورزند رابرای اولین باردرمراسم بزرگداشت فردوسی دیدم ,بیست و سوم اردیبهشت سال 1388 وبرنامه ای از سوی ماهنامه ی فردوسی. سیمین بهبهانی عزیز هم نشسته بود.پورزند راپیرمردی بسیار باوقار و آراسته دیدم اما دردمند و رنجور.به دلیل شتاب برای رسیدن به برنامه ای دیگر در آن روز ویژه, بلافاصله بعداز اجرای برنامه ازتالار رفتم در حالیکه بسیار متاثربودم که حتی مجالی نشد  به پورزند و سیمین سلام کنم.درهمان روزها "دکترمحمدکرمی" مدیر مسوول ماهنامه ی فردوسی تماس گرفت وگفت که سیامک پورزند رابرای صرف ناهار به دفترماهنامه دعوت کرده وخواست که من هم باشم.بدین ترتیب فرصتی شد که پورزند را در گپ و گفتی چندساعته ازنزدیک بشناسم.پورزند با شوق و شیدایی غریبی از ایران و شاهنامه وشعرو ادبیات و تاریخ سخن میگفت.از پسرخاله اش "احمدشاملو" بدلیل سخنرانی معروفش بر ضد فردوسی بسیار دلگیر و بیزار بود ,ازاین ماجرا باخشم و رنج سخن میگفت وبه هیچ وجه اورانبخشیده بود.وقتی سخن به خسرو معتضد (تاریخ دان) و برنامه های تلویزیونی اش رسید به شدت برافروخته شد وابراز انزجار کرد وگفت در مجلسی هم به شدت با معتضد درگیر شده...کرمی از بعضی از دوستان و یاران پورزند گله داشت که در این سالها ودوران حبس خانگی و تحت نظر بودن اش از سر ترس ولو درحد احوالپرسی هم سراغی ازاو نمیگرفتند.پورزند اما اقتدار زیبایی داشت.سخت ترین وحقیرانه ترین شکنجه ها درزندان وسالها دوری از زن و فرزند البته اورا بیمار ورنجور کرده بود.اما مقاومت میکرد وامیدوار بود.با افتخار و سربلندی از زن و دخترانش می گفت.وقتی از او پرسیدم آیا هیچ راه و مفری برای دیدار خانواده اش نیست باز هم با رنج و برافروختگی گفت چه راهی؟ هیچ راهی نگذاشته اند..مگر من چه کرده ام؟ مگر آنها چه کرده اند؟من هرگز به خروج غیر قانونی و پناهندگی هم فکر نمیکنم و نخواهم کرد...چرا باید ممنوع الخروج باشم؟ چرا خانواده ام نمیتوانند بیایند؟این مسایل باید درست و اصولی حل شود...صحبت به شکنجه و اتهامات بی اساس رسید اما پورزند میل و توان بازگشایی این خاطرات رانداشت..بیشتر اما متاثرازفضای آن نشست و گفتگو از شعر و شاهنامه و نقالی سخن گفت که نشان از وسعت نظر اوبود...پورزند دوست دیگری داشت بنام جمشیدی مدیر مسوول روزنامه ی اقتصادی آسیا..در اواسط تیرماه همان سال خبر داد که در این روزنامه قرار دیداری با این دوست دارد و قرار مصاحبه ای هم برای من تنظیم کرده است.در دفتر روزنامه هم سخن بر سر روزنامه نگاری و فرهنگ و ادبیات و وضعیت مطبوعات کشوربود..از پیشینه ی سیاسی پورزند آگاهی چندانی نداشتم..هیچ وقت هم به دنبال دانستنش نبودم آنچه که میدانستم و شاهدش بودم اینکه شخصیتی بود فرهنگی ,اهل قلم و عاشق شعر و ادبیات .شعر میگفت و نقاشی هم میکرد,خوشبختانه دو نقاشی ساده و چند قطعه ی ادبی به خط خودش به یادگار دارم .پورزند به شدت بیمار بود ودر خانه ای تحت نظر زندگی میکرد..شنیده بودم بسیاری حتی از گفتگوی تلفنی هم با او می هراسند ..مباد که برایشان مشکلی پیش آید. تنهایی ,بیماری ,دوری از خانواده ,رنج روزگار ,غم خاطرات ,غریبی در وطن همه ی این دردها  با وجود آنهمه مقاومت و استواری در صدایش مشهود بود.امیدوار بود مگر زمانه جوری دیگر شود چیز زیادی نمیخواست مگر دیدار عزیزان و رسیدن به طبیعی ترین و بدیهی ترین حقوق انسانی یعنی آزادی..سالها گذشت..عمر رفت و زمانه جوری دیگر نشد..طنین صدایش هنوز در گوشم هست.قلبم تیر می کشد دلم خون میشود..پیرمرد خیلی درد کشید. 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 13:41  توسط نازی مانوی  | 

شعار محوری تظاهرات 27 شهریور

تظاهرات 27 شهریور (روز قدس ) می تواند بر یکی از مهمترین مطالبات جنبش سبز متمرکز شود: ضرورت بازسازی اعتبار جهانی و آبروی بین المللی مردم و کشور ایران. اینکه جهانیان بدانند همراهی با تروریست های بین المللی صرفاً رفتار، ذات و ویژگی جمهوری اسلامی است و ارتباطی با عقاید و خواست های مردم ایران ندارد. مردمی که در طول تاریخ نشان داده اند دیگر پذیر و صلح جو هستند . فراموش نکینم که ایران تنها کشور کهنسال جهان است که هرگز درآن نسل کشی و تصفیه قومی  ومذهبی رخ نداده است . رژیم جمهوری اسلامی بقای خود را در پیوند داشتن با تروریسم بین المللی ميداند. هر كجا بنیاد گرای جنایتکاری هست ، رژیم هم علنی یا غیر علنی از آن حمایت می کند . مظلومیت مردم غزه و فلسطین و لبنان البته موضوعی انکار ناپذیر است و همچون همه ملتهای دیگر باید مورد حمایت مردم ایران باشند ، اما همانقدر ، بله همانقدر ، دیگر مردم جهان، دیگر مذاهب جهان و دیگر نژادهای جهان و البته پیش از همه آنها خود مردم ، اقوام و مذاهب ایرانی نیازمند حمایت هستند. وقت آن رسیده اتهام دائمی تروریست بودن را از پیشانی ایرانیان پاک کنیم . ما ایرانی هستیم ، مردمی دیگر پذیر و مهربان . در سیاست خارجی می گوییم اولویت با حفظ منافع مردم ایران است و البته چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است . به همین خاطر در 27 شهریور متمرکز می شویم بر همین شعار که : " نه غزه نه لبنان ، فقط مردم ایران " شعاری که در همه تجمعات قبلی مردم در دو ماه گذشته نیز سر داده شده است .

جمعه 27 شهریور همه با هم این شعار را در خیابانها فریاد خواهند زد تا جهانیان بدانند رفتار تروریستی عمال و مزدوران جمهوری اسلامی در دیگر نقاط جهان، هیچ ارتباطی با منش وروحیه مردم ایران ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 16:33  توسط نازی مانوی  | 

انصافا "استاد شجريان" كم است، بگوييم "خدا شجريان"

من هم مثل همه هموطنانم از ديشب دارم در ذوق صحبتهاي استاد شجريان در تلويزيون آمريكه به سر مي برم. اين هم فقط از طرفه جمهوري اسلامي بر مي آيد كه مردمي بزرگترين چهره تاريخ موسيقي شان را بعد از سي سال آن هم در يك تلويزيون مثلا ممنوعه ببينند. استاد بي پروا هر آنچه را كه لازم بود گفت و بار ديگر بر اين نكته تاكيد كرد كه جنبش مردم ايران مهار نشدني است و رژيم ديگر تواني براي اداره كشور ندارد. دوست جوانسالي دارم كه پريروز بعد از شنيدن ترانه اخير استاد براي جنبش سبز بي اختيار گفت: انصافا استاد شجريان كم است، از اين به بعد بگوييم خدا شجريان! انصافا خوب كفري گفته است . .!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 13:27  توسط نازی مانوی  | 

این رعا را هر روز بخوانیم، هر روز

ای بدترین سی سال زندگی ملت من، برو که برنگردی . . برو ، برو ، برو . . .
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 19:13  توسط نازی مانوی  | 

بهترین توصیف برای هشت سال ریاست جمهوری خاتمی

این یک داستان مینیمالیستی است که نمیدانم چند سال پیش آن را کجا خواندم. اما با توجه به احتمال کاندیدا شدن دوباره خاتمی و اینکه تصور می کنم این داستان بهترین توصیف برای هشت سال ریاست جمهوری قبلی وی است توصیه می کنم که دوستان هم آن را بخوانند:

دگردیسی

اسب بود. از بس کندروی کرد خر شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:16  توسط نازی مانوی  | 

خواهر نگاهت رو درویش کن!!

یک فاطی کوماندوی هیز!! البته از نوع خارجی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 19:13  توسط نازی مانوی  | 

پاره ترین رئیس جمهور مردمی جهان!

قبلا میگفتند رئیس جمهور باید مردمی و خاکی باشد. عکس زیر نشان می دهد احمدی نژاد در این باره فراتر رفته و برای درنوردیدن مرزهای پوپولیسم ( که متاسفانه هنوز هم موثرترین روش سیاسی در جامعه ایران است) به صفت تازه ای تحت عنوان پارگی روی آورده است. صفتی که احتمالا منحصر به اوست و بعید است روسای جمهور بورکینافاسو و آنگولا هم قصدی برای تصاحب آن داشته باشند.!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 19:53  توسط نازی مانوی  | 

دستاویز همه ترسوهای ناتوان بی عرضه

" ما برای کسب تجربه امده بودیم. همین که تونسته ایم در المپیک حاضر باشیم خودش افتخار بزرگی است." این حرف نود درصد لشگر شکست خورده ایران در المپیک ۲۰۰۸ است. سی سال است که همین حرف را میزنند. چهار سال قبل در آتن، هشت سال قبل در آتالانتا، دوازده سال قبل در یک جای دیگر جهان همین طور برو تا اخر دارند تجربه کسب میکنند و راضی اند به صرف حضور در المپیک. و این ملت افسرده بی توقع خاموش ساکت هم طوری نجیبانه برخورد میکند که انگار واقعا این دیگر دوره اخر تجربه اندوزی بود و از دوره بعد همه مدالها را ایرانیان درو خواهند کرد. اما . . همه باید یک چیز را یادمان باشد: المپیک هرگز جای کسب تجربه و سفر توریستی نیست. کسی که رفته است و باخته باید سرش را پایین بیندازد و شرمنده باشد. شرمندهتر البته سیستمی است که سالهاست نسل جوان این کشور را عادت داده است به بزدلی، حقارت و شرمندگی.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:25  توسط نازی مانوی  | 

نمی شود همیشه دشمن خو به همه چیز چنگ اندازی

 این شعر ریلکه را خیلی دوست دارم در این غروب دلگیر غربت آن را تقدیم میکنم به همه دوستان.

آسودن! و سرانجام مهمان شدن!

نمی شود زبون وار به آرزوهایت ناخنک بزنی

نمی شود همیشه دشمن خو به همه چیز چنگ اندازی؛

سرانجام می گذاری هرچه رخ می دهد، بدهد.

و می دانی: هرچه پیش آید خوش است!

دلیری نیز روزگاری باید تن بگسترد.

خود را در ابریشم و کتان فروپیچد. بی خیال ِ همه چیز!

همیشه که نمی توان سرباز بود.

بگذار کاکل ات رها، و گریبانت باز شود، و راحت بنشینی بر تشکچه ی ابریشمین! بگذار آرامش پس از تن شویی تا نوک انگشتانت بدود!

آن وقت می آموزی زنان چه اند و آن سفیدتنان در چه کارند! و آن آبی پوشان به چه می مانند! و دست های خود را در چه حالتی می گیرند و آوای خنده شان چگ.نه است؛

وقتی پسران موطلایی

طبق های زیبای مملو از میوه های آبدار به مجلس می آورند.

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 19:23  توسط نازی مانوی  | 

سلام می کنم به همه

بالاخره وسوسه روزنامه نگاری رهایم نکرد و وادار شدم برای تسکین افسردگی ناگزیر مخاطب نداشتن! رو به وبلاگ نویسی بیاورم. همین. در اینجا مرور خواهم کرد گیرو گرفتهای ذهنی همه آدمهایی مثل خودم را در این روزگار وانفسا. شاید برای بعضیها جالب باشد و شاید باعث شود این دوروبر دوستانی پیدا کنم. حداقل اینکه به این محاکات ذهنی دائمم نظم خواهد داد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 16:15  توسط نازی مانوی  |