تبليغاتX
نوبت نازی برای صحبت

نوبت نازی برای صحبت

روزنوشتهای یک تبعیدی معترض

بهترین توصیف برای هشت سال ریاست جمهوری خاتمی

این یک داستان مینیمالیستی است که نمیدانم چند سال پیش آن را کجا خواندم. اما با توجه به احتمال کاندیدا شدن دوباره خاتمی و اینکه تصور می کنم این داستان بهترین توصیف برای هشت سال ریاست جمهوری قبلی وی است توصیه می کنم که دوستان هم آن را بخوانند:

دگردیسی

اسب بود. از بس کندروی کرد خر شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:16  توسط نازی مانوی  | 

خواهر نگاهت رو درویش کن!!

یک فاطی کوماندوی هیز!! البته از نوع خارجی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 19:13  توسط نازی مانوی  | 

پاره ترین رئیس جمهور مردمی جهان!

قبلا میگفتند رئیس جمهور باید مردمی و خاکی باشد. عکس زیر نشان می دهد احمدی نژاد در این باره فراتر رفته و برای درنوردیدن مرزهای پوپولیسم ( که متاسفانه هنوز هم موثرترین روش سیاسی در جامعه ایران است) به صفت تازه ای تحت عنوان پارگی روی آورده است. صفتی که احتمالا منحصر به اوست و بعید است روسای جمهور بورکینافاسو و آنگولا هم قصدی برای تصاحب آن داشته باشند.!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 19:53  توسط نازی مانوی  | 

دستاویز همه ترسوهای ناتوان بی عرضه

" ما برای کسب تجربه امده بودیم. همین که تونسته ایم در المپیک حاضر باشیم خودش افتخار بزرگی است." این حرف نود درصد لشگر شکست خورده ایران در المپیک ۲۰۰۸ است. سی سال است که همین حرف را میزنند. چهار سال قبل در آتن، هشت سال قبل در آتالانتا، دوازده سال قبل در یک جای دیگر جهان همین طور برو تا اخر دارند تجربه کسب میکنند و راضی اند به صرف حضور در المپیک. و این ملت افسرده بی توقع خاموش ساکت هم طوری نجیبانه برخورد میکند که انگار واقعا این دیگر دوره اخر تجربه اندوزی بود و از دوره بعد همه مدالها را ایرانیان درو خواهند کرد. اما . . همه باید یک چیز را یادمان باشد: المپیک هرگز جای کسب تجربه و سفر توریستی نیست. کسی که رفته است و باخته باید سرش را پایین بیندازد و شرمنده باشد. شرمندهتر البته سیستمی است که سالهاست نسل جوان این کشور را عادت داده است به بزدلی، حقارت و شرمندگی.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:25  توسط نازی مانوی  | 

نمی شود همیشه دشمن خو به همه چیز چنگ اندازی

 این شعر ریلکه را خیلی دوست دارم در این غروب دلگیر غربت آن را تقدیم میکنم به همه دوستان.

آسودن! و سرانجام مهمان شدن!

نمی شود زبون وار به آرزوهایت ناخنک بزنی

نمی شود همیشه دشمن خو به همه چیز چنگ اندازی؛

سرانجام می گذاری هرچه رخ می دهد، بدهد.

و می دانی: هرچه پیش آید خوش است!

دلیری نیز روزگاری باید تن بگسترد.

خود را در ابریشم و کتان فروپیچد. بی خیال ِ همه چیز!

همیشه که نمی توان سرباز بود.

بگذار کاکل ات رها، و گریبانت باز شود، و راحت بنشینی بر تشکچه ی ابریشمین! بگذار آرامش پس از تن شویی تا نوک انگشتانت بدود!

آن وقت می آموزی زنان چه اند و آن سفیدتنان در چه کارند! و آن آبی پوشان به چه می مانند! و دست های خود را در چه حالتی می گیرند و آوای خنده شان چگ.نه است؛

وقتی پسران موطلایی

طبق های زیبای مملو از میوه های آبدار به مجلس می آورند.

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 19:23  توسط نازی مانوی  |