تبليغاتX
نوبت نازی برای صحبت - نمی شود همیشه دشمن خو به همه چیز چنگ اندازی

نوبت نازی برای صحبت

روزنوشتهای یک تبعیدی معترض

نمی شود همیشه دشمن خو به همه چیز چنگ اندازی

 این شعر ریلکه را خیلی دوست دارم در این غروب دلگیر غربت آن را تقدیم میکنم به همه دوستان.

آسودن! و سرانجام مهمان شدن!

نمی شود زبون وار به آرزوهایت ناخنک بزنی

نمی شود همیشه دشمن خو به همه چیز چنگ اندازی؛

سرانجام می گذاری هرچه رخ می دهد، بدهد.

و می دانی: هرچه پیش آید خوش است!

دلیری نیز روزگاری باید تن بگسترد.

خود را در ابریشم و کتان فروپیچد. بی خیال ِ همه چیز!

همیشه که نمی توان سرباز بود.

بگذار کاکل ات رها، و گریبانت باز شود، و راحت بنشینی بر تشکچه ی ابریشمین! بگذار آرامش پس از تن شویی تا نوک انگشتانت بدود!

آن وقت می آموزی زنان چه اند و آن سفیدتنان در چه کارند! و آن آبی پوشان به چه می مانند! و دست های خود را در چه حالتی می گیرند و آوای خنده شان چگ.نه است؛

وقتی پسران موطلایی

طبق های زیبای مملو از میوه های آبدار به مجلس می آورند.

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 19:23  توسط نازی مانوی  |